http://buy-game.ir

ما داستان دوست داریم… | چرا شاهکار داستانی خیلی ارزشمندتر از شاهکار آنلاین است؟

0


ما داستان دوست داریم… | چرا شاهکار داستانی خیلی ارزشمندتر از شاهکار آنلاین است؟

انسان، دنیای خودش را می‌سازد! این انسان است که تصمیم می‌گیرد از دنیای خودش یک هزارتوی بی‌پایان خلق کند یا اینکه یک رویای کودکانه پر از رنگین‌کمان‌های زیبا و گل‌های قشنگ! و یا حتی حد میانه را رعایت کند. این ما هستیم که تصمیم می‌گیریم چگونه وارد این گیم بشویم! و در پایان هر مسیر، بازهم ما هستیم که نتیجه‌اش را می‌بینیم و آنگاه  در یک چشم به هم زدن، همه مسیرها و انتخاب‌هایی که داشتیم را مرور می‌کنیم! هنوز هم گاهی وقتی به آن لحظات پایانی Bioshock Infinite فکر می‌کنم، احساس پوچی عجیبی سراغم می‌آید و بازهم دوست دارم سراغش برم و بازهم همان سکانس‌ها را از اول گیم کنم! تا دوباره، دنیایی از فرمول‌های طبیعی و جمله‌های بزرگ، یعنی بزرگتر از بزرگ در ذهنم زنده بشوند! صراحتاً می‌گویم! بعضی از گیم‌ها، فقط یک گیم هستند! اما بعضی دیگر، فقط یک گیم نیستند! با دنیای گیم و یک مقاله اختصاصی دیگر همراه باشید!

 

و در همین یک تصویر، نشانه‌هایی است روشن، برای کسانی که تفکر می‌کنند!!!

خب کجا بودیم؟! بله! داشتیم می‌گفتیم که بعضی از گیم‌ها فقط یک گیم هستند! ولی بعضی گیم‌ها نیز فقط یک گیم نیستند! (با عرض سلام و ادب خدمت جناب خیابانی عزیز!) یا اینکه بگذارید جمله‌ام را بهتر کنم؛ بیشتر گیم‌ها، فقط یک گیم ساده هستند. یک سرگرمی که در ذاتش هم فقط سرگرمی است و هدفش هم فقط سرگرم کردن است! حالا به هر قیمتی که می‌خواهد باشد! به قیمت بالا کشیدن پول گیمرها و یا پایین کشیدن پرچم دیگر رقبا! آن طرف اما، شاهد ماجرای جالبی هستیم! یک گیم، که فقط یک گیم نیست (!) باور بفرمایید که همین عکس بالا را می‌توانیم پایانی بر مقاله امروز بگیریم! اما همه ما نگاهیم، افرادی را که مدعی حرفه‌ای بودن می‌کنند و ناگهان یکسال بعد که به سراغشان می‌روید، می‌بینید که کلا گیم را بوسیده‌اند و گذاشته‌اند کنار! و وقتی هم از آنها سوال می‌کنیم که وای بر من! چه اتفاقی افتاد؟ جوابشان معمولاً در این خلاصه می‌شود که “کل زندگی‌ام را پای گیم گذاشتم و آخرش هم هیچی!” البته توصیه من این است که بحث را همینجا نبننگاه و بعد از همان شخص بپرسید که کل زندگی‌ات را دقیقاً پای “چه گیم‌ای” گذاشته بودی؟! 

و حتی در میان همین دوستان بنده، شخصی بود که سالهای زیادی از زندگی‌اش را، پای جمع کردن “کالکتور” و نسخه‌های “فلان ادیشن” کرده بود؛ ناگهان یک روز خیلی شیک، آرام و مجلسی فرمود “لعنت به دنیای گیم”! (البته از همین کلمه استفاده نکرده بودند ایشون ها!) بعد از چند دقیقه که آب خنکی تقدیمش کردیم و تا ۱۰ شمرد، از او پرسیدم که “تو را چه شده است ای مرد؟!” و بازهم همان جواب تکراری؛ “کل زندگی‌ام را پای گیم گذاشتم آخرش هم هیچی!” من هم خیلی راحت پرسدم که آیا “بایوشاک” گیم کرده است یا خیر؟! و او هم خیلی راحت جواب مثبت داد! اما می‌دانید مشکل کجا بود؟! او اصلا نمی‌توانست داستان گیم را درک کند! چرا؟ چون زبان انگلیسی را بلد نبود!

به به! چقدر خفن!

در واقع همه این داستان‌ها و بزن و بکوب‌ها، هرکدام خودشان کلی داستان با خودشان شروع می‌کنند. همین جمله معروف همه زندگی‌ام را پای گیم گذاشتم آخرشم هم هیچی، از کجا نشأت می‌گیرد؟ چرا این‌همه قضاوت بد درباره گیم‌ها می‌شود؟ همه و همه یک جواب دارند! آن هم تیتر همین مقاله است! مثلاً  مدتی پیش در حال گفت و گو با یکی از آشنایان بودم که هیچ علاقه‌ای نیز به گیم‌های ویدئویی نداشت! و در جواب سوال‌هایم، مدام می‌گفت که گیم‌های ویدئویی مروج خشونت هستند و اکثر گیم‌ها، فقط وقت آدم را تلف می‌کنند! خب می‌توانستیم حق را هم حتی به او بدهیم! همانگونه که سعدی بزرگوار نیز می‌فرمایند “در نظرگیم ما بی‌خبران حیرانند” (!) اما مسئله فقط ما نیستیم! آنها روز بلند می‌شوند و یک پسر چاق خسته با عینک‌های ته استکانی می‌بینند که در حال گیم کردن PUBG است! و مدام دور خودش می چرخد، و دوباره شب که می‌آیند همان پسر چاق خسته با عینک‌های ته استکانی را می‌بینند که بازهم  دارد دور خودش می‌چرخد! در همان نقشه! و در همان اطراف! و حالا بدبخت‌تر از همه، همان پسر چاقی است که باید حرف‌های نیش‌دار پدر و مادر را تحمل کند!

فقط بیا داخل تا همین سیم‌خاردارها رو بکنم تو لوله تفنگت!

بگذارید قبل از اینکه وارد بحث اصلی بشویم و حمله را شروع کنیم، یادآوری کرده باشیم که هدف مقاله، تخریب گیم و یا عنوان خاصی نیست؛ بلکه می‌خواهیم بگوییم که چرا، یک شاهکار داستانی، می‌تواند بسیار ارزشمندتر از یک شاهکار تمام آنلاین باشد؟! خب به‌نظرتان چه مثالی بهتر از Rainbow Six: Siege؟! عنوانی که هم اکنون، ۳۰ میلیونی شدن خودش را جشن می‌گیرد و به طور رسمی، حالا ۳۰ میلیون اکانت و حساب ثبت شده در خود می‌بینید. صرف‌نظر از موفقیت‌های تحسین‌برانگیز گیم، می‌توانیم رینبو را یک نمونه بارز از یک شوتر آنلاین لذت‌بخش، اما مثل باقی هم‌ولایتی‌هایش، نمی‌تواند بیشتر از سرگرمی، چیز بزرگتری به گیم‌باز ارائه دهد. و خب همینگونه هم هست! به شخصه اگر بخواهم کسی را عاشق گیم و گیم کردن بکنم، به هیچ وجه اینچنین عنوانی را به او پیشنهاد نمی‌دهم! چون وقتی با این ذهنت، کسی را وارد دنیای گیم‌ها کرده باشیم، پس از مدتی از خودش می‌پرسد که “دقیقاً ۲۰۰ ساعت از زندگی‌ام را برای چه پای این گذاشتم؟” و جوابی نیز جز سرگرم شدن نمی‌گیرد. سرگرم شدن؟ خب هزاران کار دیگر هم وجود دارد که سرگرم‌کننده هستند! خواندن کتاب، ورزش کردن، چک کردن اینستاگرام، توییتر، تلگرام، و کلی کار دیگر! اما واقعاً دیگر بعد از اینکه به این درک برسد، چه کسی می‌خواهد نظرش را برگرداند؟

در این لحظه مقدس، بازهم بحث گیم‌پلی و داستان به وسط می‌آید! بسیاری از طرفداران گیم‌های تمام آنلاین شاهکار، به این مورد اشاره می‌کنند که در گیم‌های محبوب آنلاینشان، گیم‌پلی در بهترین حالت خود قرار دارد! درحالی که عنوان موفقی مانند Rainbow Six: Siege هنوز هم برای اصلاح مشکلات گیم‌پلی خود، به همراه آپدیت‌های فصلی تغییرات مهمی را وارد گیم می‌کند.

اما آیا به راستی، کسی که به اندازه کافی سرگرمی در زندگی‌اش دارد، چرا باید به دنبال گیم‌هایی برود که آخرش هیچ زیبایی خاصی نگاهه نمی‌شود؟ اینجاست که اهل دلان، دستشان را بالا می‌برند و می‌گویند که هنوز امیدی هست! بله! هنوز هم بایوشاک‌ها داریم، هنوز هم ویچر‌ها داریم! هنوز‌ هم متال‌گیرها داریم! اینجاست که می‌توانیم به یک نفر، البته در صورتی که انگلیسی را در سطح خوبی بلد باشد، بررسی می‌کنیم، و در مواردی، زندگی‌اش را دچار تحول می‌کنیم! در این لحظه مقدس، بازهم بحث گیم‌پلی و داستان به وسط می‌آید! بسیاری از طرفداران گیم‌های تمام آنلاین شاهکار، به این مورد اشاره می‌کنند که در گیم‌های محبوب آنلاینشان، گیم‌پلی در بهترین حالت خود قرار دارد! درحالی که عنوان موفقی مانند Rainbow Six: Siege هنوز هم برای اصلاح مشکلات گیم‌پلی خود، به همراه آپدیت‌های فصلی تغییرات مهمی را وارد گیم می‌کند. خصوصاً زمانی که در گیم‌هایی مانند Bioshock، God Of War و TLOU شاهد گیم‌پلی بی‌نظیری هستیم. در واقع اینجاست که باید بحث گیم‌پلی را ببوسیم و کنار بگذاریم، چون دیگر، طی این سالها به ما ثابت شده که گیم‌های داستانی زیادی بوده‌اند که علی‌رغم داستان استثنایی و دیوانه‌واری که روایت می‌کردند، در بخش گیم‌‌پلی نیز بی‌نقص بودند.

با بعضی چیزها نباید شوخی کرد! بله بله درست حدس زنگاه!

دو سال پیش، آمار بسیار جالبی از گیمرهای آمریکایی منتشر شد! بر این اساس، ۵۳ درصد از گیمرهای آمریکایی، حداقل یک بار، به تجربه بخش آنلاین‌ گیم‌های مختلف می‌کنند! اما نکته جالب، برابر بودن تقریبی افرادی است که داستان را اولویت قرار داده بودند با افرادی که داشتن یک بخش آنلاین تعاملی خوب را مهمتر می‌دانستند. می‌توان به عنوان نتیجه، جملات زیادی را برای این آمار استفاده کرد، اما هر چه که هست، این روزها گیمرها بیشتر ترجیح می‌دهند که گیم جنگاهی که می‌خواهند بخرند، از طرفی دارای داستان زیبا و قابل تعاملی باشند و از طرفی، یک بخش آنلاین خوب و سرگرم‌کننده را نیز با خود به همراه آورده باشد. این یعنی، ارزش گیم‌های داستان‌محور، هنوز از بین نرفته و تمامی حرف‌هایی که در این‌باره زده شده بود، درست بود.

در واقع، پیچش داستانی و درگیری ذهنی‌ بزرگی که در حین انجام گیم‌های داستان‌محور می‌شود، حسابی وجود آنها را جذاب کرده. همچنین، امکان ایجاد ارتباط بین شخصیت، گیم‌باز، محیط اطراف و یا حتی دوستان شخصیت اصلی گیم را فراهم می‌آورد. اگر دنبال یک مثال خوب برای این جمله می‌گرنگاه، باید LIfe Is Strange را گیم کرده باشید. جایی که گیم با قرار دادن شما در نقش مکس، تمامی دشواری‌های زندگی او را به بهترین شکل ممکن به تصویر می‌کشد و به طرز عجیبی، می‌توانید با مکس ارتباط برقرار کنید.

مخاطبی که به اندازه کافی سرگرمی برای باقی زندگی‌اش دارد، دوست دارد چیزی ببینید که در باقی صنعت‌ها و یا هنرها وجود ندارد! آن‌چیزی که بخواهد وادارش کند تا ۸ ساعت پای یک گیم بنشیند! اگر نظر نویسنده را بخواهید، بسنگی به علایق و تفکرات شخص، به سادگی می‌توان گیم مورد نظر را یافت! از بایوشاک شروع می‌کنیم! شخصیت‌پردازی بی‌نظیر بوکر و الیزابت، فضاسازی دیوانه‌وار کلمبیا و داستان‌سرایی به معنای واقعی کلمه استادانه! و آن پایان هنری، همه و همه، نشانه‌هایی از یک گیم‌ داستان‌محور خوب هستند که به سادگی آب خورذن همانگونه که مشاهده کرنگاه در بایوشاک اینفینیت یافت شد! پیچیدگی داستانی خاصی که گیم به خون گیم‌باز تزریق می‌کرد، علاوه بر بایوشاک، در ،عنوانی مانند آخرین ما نیز یافت می‌شود! البته نه به آن صورت! شخصیت‌پردازی شنگاهاً احساسی و قابل تعامل جوئل و الی، فضاسازی تکرارناشدنی و  مراحل فوق‌العاده، و بارهم پایان گیم، از ویژگی‌های مشترک گیم‌های داستان‌محور است. اما در آن طرف، داستان تا حد زیادی متفاوت است! ایده خوب، گیم‌پلی بی‌نظیر و سرورهای قوی، سه ویژگی خاصی هستند که اگر یک گیم آنلاین با پشتیبانی قوی آن را داشته باشد، احتمال موفقیت بالاتری دارد. حالا خودتان قضاوت کنید که چطور می‌توان دسته بندی کرد؟!  شخصیت پیچیده به همراه انتخاب‌های پیچیده‌تری که از گرالت می‌سازیم یا پریدن پایین از اتوبوس پرنده؟!

نظر شما چیست؟ شما کدام را انتخاب می‌کنید؟! با ما در میان بگذارید.

 

دیدگاهها مسدود است