http://buy-game.ir

سکوت جنگ… | نقد و بررسی گیم Fe

0


سکوت جنگ… | نقد و بررسی گیم Fe

Fe یک گیم پلتفرمر سه بعدی با بعضی از المان‌های سبک مترویدوانیا است که موفق نمی‌شود آن طور که باید و شاید موفق شود و پتانسیل خود را شکوفا کند. با نقد و بررسی گیم Fe با دنیای گیم همراه باشید.

اولین چیزی که در مورد گیم به چشم می‌خورد، حالت عجیب و غریب گرافیک فنی و هنری آن است که مانند چسباندن تکه‌های مختلف یک مخروط به یکدیگر است. این حالت به گیم یک حالت به خصوص می‌بخشد و موفق می‌شود به سرعت آن را از گیم‌های مشابه جدا کند. رنگ‌ها در گیم اغلب تیره هستند و در بعضی مواقع، به زرد نیز تغییر حالت می‌دهند. تم اصلی گیم که از سه رنگ سیاه و آبی و بنفش و همانطور که عنوان شد، گاهی زرد استفاده می‌کند، در نگاه اول زیبا و حیرت انگیز، اما در نگاه‌های بعدی کسل کننده و بی‌روح است. گیم به همان سرعت که جذابیتی برای خود از لحاظ تمایز گرافیکی ایجاد می‌کند، به همان سرعت نیز آن‌را از بین می‌برد و دلیل عمده‌ی اینکار، نبود تنوع بصری در گیم است. پس از این که شما کمی در گیم پیش رفتید، انگار کم کم متوجه می‌شوید که نمی‌توانید این مکان را از مکان‌های قبلی تشخیص دهید و مجبور می‌شوید دست به دامان نقشه‌ی گیم شوید. همانطور که می‌دانید، اکثر گیم‌های پلتفرمر از یک نقشه‌ی جذاب بصری برای کاوش بهره می‌برند که گیمباز اکثر اوقات تنها با تکیه بر حافظه خود، از اینطرف نقشه به آنطرفش می‌رود. این که گیمباز مجبور باشد مداوم نقشه‌ی راهنما را باز کند تا متوجه شود کجاست، نشانه‌ی خوبی برای یک گیم پلتفرمر و تا حدی مترویدوانیا نیست. به زبان دیگر، مشخصه‌ی یک گیم پلتفرمر و مترویدوانیای خوب این است که اگر شما را در به یک نقطه‌ی نامعلوم از نقشه تلپورت کنند، بتوانید مکان خود را پس از تنها چند دقیقه به وسیله‌ی ویژگی‌های بصری متمایز پیدا کنید. البته موضوع ذکر شده در این گیم وجود ندارد و به دلیل یکنواخت بودن بصری گیم در طول مراحل مختلف، بعضی اوقات به شدت گیج کننده می‌شود. و البته این یکنواخت بودن به تجربه‌ی گیم نیز صدمه می‌زند و پس از مدتی نه تنها گرافیک گیم برای شما جذاب نیست، بلکه می‌تواند باعث ایجاد سردردهایی نیز بشود. موضوع بعدی، گرافیک فنی گیم است که با آن‌که برروی یک کامپیوتر نسبتا پیشرفته اجرا می‌شد، هنوز لگ‌ها و فریم دراپ‌هایی مشاهده می‌شود که به تجربه‌ی گیم صدمه می‌زند.

روباه کوچک، فه، که اکثر گیم در نقش آن هستیم.

داستان گیم در مورد یک موجود کوجک روباه-مانند به نام فه است که شما به عنوان آن گیم می‌کنید. خانه‌ی فه، که جنگلی است که در آن زندگی می‌کند، توسط موجوداتی به نام ساکت‌ها مورد تهاجم قرار می‌گیرد و کار اصلی شما در طول گیم این است که سعی کنید جنگل را از دست این موجودات نجات دهید. این موجودات، هر حیوانی که دم دستشان بیاید را زندانی می‌کنند و در طول گیم شاهد زندانی شدن تعدادی از دوستان نزدیک فه نیز هستیم. در کل، داستان با اینکه خوب است، اما موفق نمی‌شود که آن بار مورد نیاز و ضربه‌ی احساسی که لازم است را به مخاطب برساند. البته این موضوع ابدا به معنی بد بودن داستان نیست، داستان لحظات خود را نیز دارد، اما در کل، از سطح یک داستان معمولی فراتر نمی‌رود و به شاهکار نمی‌رسد. گیم پلی گیم نیز عمدتا از صحبت کردن شما با حیوانات مختلف نشئت می‌گیرد. هر حیوان، تن صدای مخصوص به خود را دارد و شما باید با آن صدا، سعی کنید با حیوانات مختلف ارتباط برقرار کنید و به کمک آن‌ها، موانع را از سر راه خود بردارید. با پیشروی در داستان، شما صداهای جنگاهی یاد خواهید گرفت که به شما برای پیشروی در نقشه یا کشف قسمتی جنگاه از نقشه که قبلا میسر نبود، کمک خواهد کرد. از جمله چیزهایی که در گیم یاد خواهید گرفت، قدرت گلاید کردن یا همان پرواز همراه با سقوط است. در یکی از بهترین قسمت‌های گیم، شما باید از بدن یک موجود عظیم‌الجثه بالا بروید که حسی مانند شدو اف کلوسوس به شما می‌دهد و البته بسیار لذت بخش است. این موجود مانند یک گوزن عظیم است که در جای جای بدنش درخت روییده است.

از طرفی، در گیم‌پلی نکاتی منفی نیز وجود دارد که به سادگی نمی‌توان آن‌ها را نانگاهه گرفت.یکی از نکاتی که سریعا در ابتدای گیم به چشم می‌خورد و تا پایان گیم نیز همراه شما می‌ماند، کنترل بد گیم است. همانطور که پیشتر عنوان شد، یکی از نکات خوب و البته اصلی گیم‌های پلتفرمر، کنترل خوب آن‌هاست که باعث می‌شود یک نبرد شنگاه میان شما و گیم شکل بگیرد که در نهایت پیروز بیرون آمدن از این مبارزه بسیار لذت بخش خواهد شد. اما تمام این لذت مربوط به کنترل‌های بسیار دقیقی است که گاهی کسر ثانیه تعلل در فشردن یا رها کردن یک دکمه، باعث سقوط شما به دره‌ی مرگ می‌شود. اما همه‌ی این نکات در این گیم، به دلایلی نامعلوم به گوشه‌ای انداخته شده‌اند. شمارش تعداد بارهایی که به دلیل کنترل بد، از درخت‌ها سقوط کرده‌ام و مجبور شده‌ام دوباره مقدار زیادی راه را طی کنم، از دستم در رفته است. گیم یک حالت مخفی‌کاری نیز دارد. در کل طول گیم، کاراکتر شما نمی‌تواند بجنگد و به همین دلیل، هر بار هنگام مواجهه با دشمنان، باید با حالت استلث از دور آن‌ها عبور کنید و کاری کنید که نباید متوجه شما بشوند. اما به دلیل کنترل بد، گاهی اوقات به جای اینکه درون بوته توفق کنید، بیرون از آن خواهید ایستاد و این به معنی مرگ سریع شما به دست ساکت‌هاست. این دو مثال کوچک، به علاوه‌ی مثال‌های کثیر دیگر، خبر از کیفیت بد کنترل گیم می‌دهند. چرا یک گیم که نام پلتفرمر، آن هم سه بعدی که درد بعدی است، به دوش می‌کشد، باید از این گونه مکانیک‌های ضعیف رنج ببرد؟

گرافیک گیم در نگاه اول جالب و متفاوت به نظر می‌رسد.

در گیم کریستال‌هایی نیز وجود دارند که شما به نوعی برای پاورآپ کردن خود به آن‌ها نیاز دارید. در ابتدا نمی‌توانید همه‌ی این کریستال‌ها را جمع کنید زیرا موانع به ظاهر غیرقابل عبوری در سر راه شما قرار دارند. پس از پیشرفت در گیم و به دست آوردن قدرت‌های جنگاه، می‌توانید دوباره به این مناطق برگرنگاه و کریستال‌ها را به دست آورید. در کل، این بخش با آنکه بخش کوچی از گیم را تشکیل می‌دهد، اما به خوبی توانسته کار خود را کامل کند و در گاهی اوقات لذت بخش نیز می‌شود.

مورد بعدی، پلتفرمر سه بعدی است. اولین بار که تگ پلتفرمر سه بعدی را کنار اسم این گیم نگاهم، بی اختیار خوشحال شدم. هر چه نباشد، همین اخیرا یکی از گیم‌های خوب و یکی از گیم‌های عالی که تجربه کرده بودم، هر دو پلتفرمر سه بعدی بودند. یکی از آن‌ها عنوان کلاهی در زمان، و دیگری هاب بود که هر دو گیم به نوبه خود گیم‌های موفقی شدند. اکنون که به این گیم رسیده بودم، کنجکاو بودم ببینم چگونه می‌خواهد از این نکته به نفع خودش استفاده کند. خب جای تعجبی نیست، که گیم مانند بسیاری از موارد قبلی، در این مورد هم شکست می‌خورد یا حداقل آن‌را به کمال نمی‌رساند. غیر از بالا رفتن از درخت، که با چند بار فشردن دکمه‌ی پرش انجام می‌شود، دیگر نکته‌ی لذت بخشی در مورد پلتفرمر سه بعدی وجود ندارد. سطح‌ها نامناسب هستند و این نکته که کنترل گیم نیز بد است، کمک چندانی به این موضوع نکرده است. البته گیمسازان سعی کرده‌اند با اضافه کردن تعدادی جزییات ریز، مانند خیس شدن سطح‌های شیبدار هنگام باران و عدم توانایی گیمباز در بالا رفتن از آن‌ها، به واقعی شدن گیم کمک کنند که خب متاسفانه در این برهه اهمیتی ندارد. بهتر بود تمرکز اولیه گیمسازان برروی کیفیت کنترل ها و هر چه جذاب‌تر کردن پلتفرمر بود که خب به دلایلی، تصمیم گرفته اند به جای این کار به لیز کردن سطح شیبدار بپردازند.

ساکت‎‌ها که موجودات جنگل را تحت کنترل می‌گیرند.

مورد بعدی، که خوشبختانه مانند شعله‌ای در میان تاریکی می‌درخشد، موزیک گیم است. گیم هیچگونه دیالوگی ندارد و تمامی داستان از طریق استنتاج خودتان به شما عرضه می‌شود. و البته، قبلا عنوان شد شما باید با صدا با محیط اطراف ارتباط برقرار کنید. موزیک گیم به واقع عالی کار شده است و صداگذاری آن نیز به همچنین. وقتی با یک مارمولک کوچک دوست می‌شوید، صدای بامزه‌ای از خود در‌می‌آورد که گاهی حتی شنیدن آن خنده‌دار است. در موقعیت‌هایی نیز که باید مخفیانه‌ عمل کنید، موزیک با حالت پرتنش، حس اضطراب را به خوبی به شما منتقل می‌کند. در هنگام بالا رفتن از گوزن غول‌پیکر، حین ایستادن بر روی درخت و نگاه کردن به سرزمین روبرویتان، موسیقی زیباست. گیم از حیث موسیقی نمره‌ی کامل را می‌گیرد.

قدرت صدا کردن حیوانات و دوست شدن با آن‌ها، با این‌که در نگاه اول، ایده‌ی جذابی به نظر می‌رسد، اما به دلیل پرداخت نادرست موفق نشده است به تمام پتانسیل خود دست پیدا کند. بعد از مدتی حتی صدا کردن حیوانات نیز اعصاب خردکن می‌شود و به دلیل کنترل بد، گیم‌پلی مشکل‌دار و پلتفرمر نسبتا فاجعه، شما دیگر حتی رقبتی به این‌کار نخواهید داشت.

سخن آخر:

با اینکه این گیم پتانسیل آن را داشت تا به یک موفقیت تبدیل شود، و با استفاده از ایده‌ای نو نامی برای خود در میان گیم‌های مستقل دست و پا کند، اما به واسطه‌ی گیم‌پلی متوسط، پلتفرمر سه بعدی بدتر و چندین و چند ایراد دیگر، در این راه شکست می‌خورد. گیم لحظات خود را دارد، داستان گیم نسبتا خوب کار شده است و موزیک به واقع عالی است. ایده‌ی صدا کردن حیوانات و دوست شدن با آن‌ها هر کدام به وسیله‌ی تن صدای مخصوص به خودشان، در نگاه اول عالی است و جذابیت آن تا حدی تا انتهای گیم همراه شما می‌ماند. در کل، این گیم فقط به آن دسته از دوستان عزیز و کاربران گرامی توصیه می‌شود که آماده‌اند خوب و بد گیم را با هم به آغوش بکشند.

دیدگاهها مسدود است